بعد از تو باغ‌ها همه در دود گم شدند

 

 خورشيد‌ها در آن شبِ مسدود، گم شدند

 

دريا‌دلانِ مدّعيِ روز‌هايِ جنگ

 

در ميز‌هاي كوچك و محدود گم شدند

 

تقصير ما نبود بلد‌هاي كاروان

 

 در كوره‌راه‌هايِ مه‌آلود، گم شدند

 

ديگر كسي به معجزه‌اي پا نمي‌شود

                                                    

پيغمبران در آتشِ نمرود، گم شدند

 

اين‌ها كه مي‌خورند چرا داد مي‌زنند

 

اين‌ها كه در مراتعِ موعود، گم شدند

 

بسيار برده‌اند و پشيزي نداده‌اند

 

اين‌ها در اين معامله چيزي نداده‌اند

 

اين‌ها براي جنگ برادر نداده‌اند

 

امّا چه حق به جانب و سخت ايستاده‌اند

 

اين اسكناس، آجُر كاخِ معاويه است

 

اين ميز، پاره هيزمِ اعماقِ‌ هاويه است

 

اين بي‌وفا به هيچ رئيسي وفا نكرد

 

دنيا به بردن دلِ خلق، اكتفا نكرد

 

دل را كه برد، دين تو را نيز مي‌برد

 

آري تمام اين همه را، ميز، مي‌برد

 

احمد! ببخش! تلخم و شيرين نمي‌شوم

 

بد ديده‌ام عزيز! كه خوشبين نمي‌شوم

 

من سال‌ها طلوع و غروبي نداشتم

 

تنها شدم برادرِ خوبي نداشتم

 

امّا كسي به قدرِ تو تنها نبوده است

 

لبريز بُغض و خشم و تماشا نبوده است

 

تو مي‌شناسي اين غمِ جانكاه و سخت را

 

اين ضربه‌هاي سختِ تبر بر درخت را

 

بعد از تو سرو‌هاي سَهي، ديدني شدند

 

مردان سربلند، كَج و مُنحني شدند

 

بعد از تو آفتاب و هوا را فروختند

 

ابليس خُدعه كرد، خدا را فروختند

 

با پول آن مقام و جهنّم خريده‌اند

 

نان را به نرخ پستيِ آدم، خريده‌اند

 

هر پلّه را به زور، دروغي گرفته‌اند

 

امّا از آنچه بود فراتر نرفته‌اند

 

اين نردبان به اوج به بالا نمي‌رسد

 

با آن، كسي به وسعتِ فردا نمي‌رسد

 

ديگر بس است از «احمد» و «سلمان» حيا كنيد!

 

يك لحظه از نگاهِ شهيدان، حيا كنيد!