یک سانت

 

  خدایا کمک کن در این ماه رمضان ، این روح من یک سانت از

  این زمین خاکی فاصله بگیره!

 

 

   پست بعدی عید سعید فطر (به شرط حیات ) 

خواب غفلت

 

                          زنگ هیچ ساعتی مرا از خواب غفلت بیدار نمی کند .*

در هفت آسمان چو نداری ستاره ای


در هفت آسمان چو نداری ستاره ای
 ای دل کجا روی که بود راه چاره ای
 حالی نماند تا بزنی فالی ای رفیق
 خیری کجاست تا بکنی استخاره ای
هر پاره ی دلم لب زخمی ست خون فشان
 جز خون چه می رود ز دل پاره پاره ای
از موج خیز حادثه ها مأمنی نماند
 کشتی کجا برم به امید کناره ای
 دیدار دلفروز تو عمر دوباره بود
 اینک شب جدایی و مرگ دوباره ای
از چین ابروی تو دلم شور می زند
 کاین تیغ کج به خون که دارد اشاره ای
 گر نیست تاب سوختنت گرد ما مگرد
 کآتش زند به خرمن هستی شراره ای
 در بحر ما هر اینه جز بیم غرق نیست
آن به کزین میانه بگیری کناره ای
ای ابر غم ببار و دل از گریه باز کن
 ماییم و سرگذشت شب بی ستاره ای

دعاهای قرآنی -1

 

دعاى حضرت يونس(ع)

حضرت يونس يكى از پيامبران الهى بود. او زمانى دراز مردم را به توحيد و يكتا پرستى فرا خواند. ليكن اين دعوت و تبليغ طولانى مردم را به راه نياورد و آنان همچنان بر كفر خود لجاجت مى‏كردند. در اين هنگام كه يونس از جهل و كفر آنان به خشم آمده بود، پيش از آن كه از خداوند اجازه گيرد از شهر خارج شد و سر به بيابان گذاشت. رفت تا به‏دريا رسيد. به قدرت الهى يك ماهى بزرگ دهان باز كرد و يونس را بلعيد. يونس بدون آن كه در شكم ماهى هضم شود زندانى شد ودانست اين سزاى آن است كه بدون اذن الهى، مأموريت خود را رهاكرده است.

در چنين شرايطى بادلى شكسته و قطع اميد از همه‏جا، دعا كرد و گفت:

لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنّى‏ كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ؛

خدايا، معبودى به جز تو نيست، منزّهى از هر عيب، به درستى كه من از كسانى هستم كه بر خود ستم كردم.

خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: <ما دعاى او را مستجاب كرديم واو را از غم نجات داديم، و اين‏چنين همه مؤمنان را نجات مى‏دهيم.»

حضرت يونس كه از شكم ماهى و درياى عميق نجات يافته بود، به‏محل مأموريت خود باز آمد و مردم هم كه در غياب او به خود آمده بودند به گرد او جمع شدند و راه پاكى و خدا پرستى در پيش گرفتند.

چند نكته

1 . خداوند در پايان داستان يونس مى‏فرمايد: <وكذلكَ نُنجِى المؤمنين؛ ما اين‏چنين مؤمنان را از غم و گرفتارى نجات مى‏دهيم.» گويا داستان يونس براى اين در قرآن آمده است كه اين قانون كلى و سنّت هميشگى الهى بازگوشود: نجات مؤمنان گرفتار، برنامه دائمى خداست كه درهمه زمان‏ها و مكان‏ها و درتمام نسل‏ها جارى است.

پر واضح است كه اين بشارت و مژده‏اى براى همه ماست.

پيامبر گرامى ما فرمود: <آيا شما را راهنمايى كنم به اسم اعظم الهى، كه هر گاه خداوند با آن اسم خوانده شود جواب دهد، و هر گاه با آن اسم از خداوند درخواست شود پاسخ دهد؟ آن دعاى يونس است كه در تاريكى‏ها خواند: <لا إِلهَ إلّا أنتَ سُبْحانَكَ إِنِّى‏ كُنْتُ مِنَ الظّالمينَ».

مردى پرسيد: اى رسول خدا! آيا اين دعا مخصوص يونس بود يا براى همه مؤمنان است؟ پيامبر(ص) فرمود: <آيا نشنيدى بقيه آيه را: <وَكَذلِكَ نُنْجِى المُؤمِنينَ.

2 . عارفان الهى به دعاى حضرت يونس اهميت فراوان مى‏دهند وبدان اهتمام ورزند و آن را ذكر يونسيّه نامند.

3 . دعاهاى معصومان(ع) ريشه قرآنى دارد. چرا كه آنان فرزندان قرآنند و از معرفت زلال قرآنى بهره‏مندند. امام حسين(ع) با اقتباس از دعاى حضرت يونس، در دعاى عرفه گويد:

لا إلهَ إلّا أنْتَ سُبْحانَكَ إنّى‏ كُنْتُ مِنَ الظالمينَ. لا إلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مَنَ المُسْتَغْفِرينَ. لا إلهَ إلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إنّى‏ كُنْتُ مِنَ المُوَحِّدينَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ الخائِفينَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ الوَجِلينَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ الرَّاجينَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ الرّاغِبينَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ المُهَلِّلينَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ السّائِلينَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ المُسَبِّحينَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ المُكَبِّرينَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ رَبّى‏ ورَبُّ آبائى الأَوَّلينَ؛

غرور

              سلام دوستان

             آن نقطه کوچکی که در عکس با فلش مشخص شده ، کره زمین است . لطفا" اندازه آن را

با خورشید مقایسه کنید. این تصویر را گذاشتم که تذکری باشد برای خودم ودیگران ، برای کسانیکه

گاهی اوقات دچار غرور وتکبر میشوند. افراد مغرور مشخص کنند که کجای این کره خاکی ایستاده اند

واندازه شان چقدر است !     

  sun.gif-85510

دهاتی

 

دهاتی

ساده بگم دهاتی ام
اهل همین نزدیکیا
همسایه روشنی و هم خونه تاریکیا
ساده بگم ساده بگم
 بوی علف میده تنم
هنوز همون دهاتیم
 با همه شهری شدنم
باغ غریب ده من
 گلهای زینتی نداشت
 اسب نجیب ده من
 نعلای قیمتی نداشت
اما همون چهار تا دیوار
با بوی خوب کاگلش
 اما همون چن تا خونه
با مردم ساده دلش
 برای من که عکسمو مدتیه تو آب چشمه ندیدم
برای من که شهریم از اون هوا دل بریدم
 دنیاییه که دیدندش
اگرچه مثل قدیما
راه درازی نداره
 اما می دونم که دیگه
دنیای خوب سادگی
به من نیازی نداره

سیب


     سیب


تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ...
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت.

(حمید مصدق)


پاسخ سیب

من به تو خندیدم چون نمی دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدی
ونمی دانستی
باغبان باغچه همسایه ، پدرپیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده ی خود
پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک،
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت برو،
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تورا
ومن رفتم وهنوز...
سالهاست که در ذهن من آرام،آرام
حیرت وبغض تو تکرار کنان می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان غرق این پندارم
که چه می شد ،اگر
باغچه کوچک ما سیب نداشت